صفحه اصلي انجمنهاي گفتگو فروشگاه آنلاين تماس با ما

پايگاه جوان

خوشبختی نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
(0 :مجموع راي ها)
دهکده ی وبلاگها
نگارش یافته توسط وبلاگ شفق 82   
02 دی 1387 ساعت 19:59

همه ما خودمان را چنین متقاعد میکنیم که با ازدواج زندگی بهتری خواهیم داشت، وقتی بچه دار شویم بهتر خواهد شد، و با به دنیا آمدن بچه‌های بعدی زندگی بهتر...

ولی وقتی می‌بینیم کودکانمان به توجه مداوم نیازمندند، خسته میشویم.

بهتر است صبر کنیم تا بزرگتر شوند.

فرزندان ما که به سن نوجوانی میرسند، باز کلافه میشویم، چون دایم باید با آنها سروکله بزنیم. مطمئناً وقتی بزرگتر شوند و به سنین بالاتر برسند، خوشبخت خواهیم شد.

با خود میگوییم زندگی وقتی بهتر خواهد شد که :

همسرمان رفتارش را عوض کند،یک ماشین شیکتر داشته باشیم، بچه هایمان ازدواج کنند،

به مرخصی برویم و در نهایت بازنشسته شویم...

حقیقت این است که برای خوشبختی، هیچ زمانی بهتر از همین الآن وجود ندارد. از خود راضی

اگر الآن نه، پس کی؟ زندگی همواره پر از چالش است.

بهتر این است که این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم که با وجود همه این مسائل، شاد و خوشبخت زندگی کنیم.

خیالمان میرسد که زندگی، همان زندگی دلخواه، موقعی شروع میشود که موانعی که سر راهمان هستند ، کنار بروند:

مشکلی که هم اکنون با آن دست و پنجه نرم میکنیم، کاری که باید تمام کنیم،

زمانی که باید برای کاری صرف کنیم، بدهی‌هایی که باید پرداخت کنیم و ...

بعد از آن زندگی ما، زیبا و لذت بخش خواهد بود!

ادامه مطلب...
 
تشخیص مخفی بودن دوستان در گوگل تالک نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
(8 :مجموع راي ها)
ترفند
نگارش یافته توسط مقداد بهاری   
02 دی 1387 ساعت 03:38

این مطلب توسط یک حقه‌ی ساده به شما یاد میدهد که چگونه از مخفی (Invisible) بودن دوستانتان درگوگل تالک اطلاع پیدا کنید.

ابتدا پنجره‌ی گفتگوی شخص مورد نظر را که میخواهید از وضعیت آن مطلع شوید را باز کرده و از منوی باز شونده‌ی سمت راست گزینه Go off the record را انتخاب نمایید.

حالا یک پیغام دلخواه برای او ارسال کنید و منتظر نتیجیه گیری بمانید.

ادامه مطلب...
 
كوله بار عهد ( قسمت سوم ) نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
(5 :مجموع راي ها)
داستان
نگارش یافته توسط Administrator   
26 آبان 1387 ساعت 14:47

شب از راه رسيد حدود ساعت نه و نيم شب دكتر به منزل آمد ابتدا اتومبيلش را داخل پاركينگ گذاشت و بعد به داخل عمارت زيبايي كه در آن زندگي مي كرد گام نهاد.
همسر مهربانش به استقبالش شتافت و پس از خوش آمدگويي گونه هايش را بوسيد. دكتر پس از اينكه به سلام هيراد هم پاسخ گفت و كمي سر به سرش گذاشت براي تعويض لباسها و شستن دست و صورتش رفت.
در اين زمان هيراد به آرامي به آشپزخانه كه مادرش در آنجا مشغول تهيه شام بود وارد شد و آهسته گفت:
- مامان يادت نره با بابا حرف بزني ها...
سهيلا لبخندي زد و گفت:
- حالا چه عجله اي داري صبر كن يه شب كه بابات سر حال بود باهاش حرف مي زنم.
- نه، نه.، همين امشب حرف بزن مي خوام زودتر تكليفم رو روشن بشه بابا حسابي سر حاله...
سهيلا نگاه عميقي به چشمان هيراد انداخت و پس از سكوت كوتاهي گفت:
- خيل خب ، بعد از شام تو زودتر برو بخواب كه من با پدرت حرف بزنم.
در اين وقت دكتر كه پس از تعويض لباسهايش براي ديدن برنامه هاي تلويزيون به قسمت هال خانه آمده و روي مبل راحتي نشسته بود صدا زد:
- شما دو تا كجايين ؟ بيايين اينجا، من تنها موندم.... چي دارين يواشكي پچ پج مي كنين؟
سهيلا خنديد و جواب داد:
- الان ميام ، دارم شامو حاضر مي كنم.
و به ارامي به هيراد گفت:
- تو برو پيش بابا تا من ميز شامو آماده كنم.
هيراد نزد پدرش رفت ، خنده كنان گونه هاي او را بوسيد و كنارش نشست.
پدرش گفت:
- تازه چه خبر پسرم؟
هيراد گفت:
- خبر تازه اي نيست، مث اينكه اين همسايه روبرو آقاي كمالي طبقه بالايي خونه شو اجاره داده.
دكتر پرسيد.:
- چطور

ادامه مطلب...
 
هستی من ( قسمت سوم) نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
(3 :مجموع راي ها)
داستان
نگارش یافته توسط Administrator   
26 آبان 1387 ساعت 14:42

برای لحظه ای نگاهش در نگاه گرم فرهاد گره خورد و جز حسرت و ندامت در آن چیزی ندید . فرهاد نفس بلندش را که شبیه به اه بود بیرون فرستاد و گفت:
- هنوزم بعد از سال ها وقتی می بینمت نفسم می گیرد هستی!
حالت چطور است؟
هستی زیر لب گفت:
- ممنونم خوبم
و سرش را به طرف ششه پنجره چرخاند و گفت:
- عجب بارانی می بارد ! خیال بند آمدن هم ندارد.
فرهاد گفت:
- دل آسمان هم گرفته مثل دل من و شاید دل تو! می آیی کمی در حیاط قدم بزنیم؟
هستی نگاهش را از پنجره گرفت و به نگاه فرهاد دوخت و گفت:
- فکر نمی کنی قدم زدن با یک زن بیوه ، آن هم زیر باران کمی حرف ساز برای من و ناخوشایند برای تو باشد؟ فرهاد خان؟
و خان را با لجبازی خاصی ادا کرد که فرهاد به خوبی با آن آشنا بود. فرهاد تکیه اش را به مبل داد و دستش را زیر چانه اش گذاشت طوری که به خوبی ساعتش را به نمیاش می گذاشت نگاه هستی بر انگشت فرهاد ثابت ماند از این که حلقه ای در انگشت او نبود تعجب نمود . فرهاد گفت:
- من پسر عمه ات هستم هستی جان! حداقل مثل یک فامیل با من رفتار کن. مثل مهران دیدم که چه طور با احترام با او برخورد می کردی.

ادامه مطلب...
 
مجموعه تمامی آهنگهای زنده یاد عماد رام نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
(16 :مجموع راي ها)
موسیقی
نگارش یافته توسط ghaasedak   
15 آبان 1387 ساعت 20:18

تولّد اسفند 1309 در ساری. لیسانش دانشسرای کشاورزی. از اوان نوجوانی نیهای خود رو را سوارخ می کرد و در آنها می دمید. در سال 1317 در دبستان با ساختمان فلوت پیشاهنگان آشنا شد. عماد نزد خود و بی استاد نواهای محلّی را در فلوت می دمید و بعدها که به رادیو آمد، آهنگهایی را که با ویلن در رادیو اجرا می کردند، با فلوت تقلید می کرد. در شهریور 1322 به تئاتر روی آورد و علاوه بر نقش کمدینها، پیش پرده می خواند و فلوت می زد. در تهران مجید محسنی، حمید قنبری و جمشید شیبانی از سالهای 1320 پیش پرده خوانی را شروع کرده بودند و پرویز خطیبی و ابوالقاسم حالت، اشعار فکاهی آن را می سرودند. پیش پرده خوانی چندین سال مُد بود. به هر حال به قول عماد رام، نخستین مربی غیر رسمی اش سن تئاتر بود. در سال 1335 به تهران آمد و به اداره هنر های ریبا رفت. نت، سازشناسی و ارکستراسیون ا نزد محمد علی خادم میثاق، و ردیفها را نزد حسن رادمرد فرا گرفت. مدتی نزد نورعلی برومند و "حاج آقا محمد ایرانی مجرد" آموزش دید. در سال 1339 برای اولین بار در ارکستر حسن رادمرد کنسرت داد. در تلویزیون، ارکستر سه نفره ای متشکّل از حسین تهرانی، فرامرز پایور و عماد رام پا گرفت ... از سال 1350 به سرپرستی یکی از ارکسترهای فرهنگ و هنر منصوب شد. 25 سال پيش در پی انقلاب اسلامی در ايران مانند بسياری از هنرمندان ايرانی ناگزير از ترک وطن شد و سرانجام در سال 1382 در کشور آلمان دار فانی را وداع گفت.

جهت دانلود فول آلبوم به ادامه مطلب مراجعه کنید...

ادامه مطلب...
 
بيوگرافي فرانتس كافكا نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
(1 راي)
مشاهير
نگارش یافته توسط رضا   
24 شهریور 1387 ساعت 23:52

PersianUser.COM
فرانتس كافكا به همراه دوست نزديكش دكتر ماكس وبر

مشخصات اصلي:
نام: فرانتس كافكا/ جنسيت: مرد/ قد: cm1/82/ وزن: kg65ـ،۴۵ كاهش وزن به دليل بيماري/ رنگ چشم: آبي ـ خاكستري/ رنگ مو: مشكي/ مليت: اطريشي ـ مجاري، سپس چك/ مذهب: يهودي/ تاريخ تولد: ۳جولاي سال/۱۸۸۳ محل تولد: پراگ، بوهم/ والدين: هرمان كافكا (۱۹۳۱ـ/۱۸۵۲ جولي (لوئي) كافكا (۱۹۳۴ـ۱۸۵۶)/ خواهران و برادران: جرج (۱۸۸۶ـ۱۸۸۵)/ هنريچ (۱۸۸۸ـ۱۸۸۷)/ گابريل «الي» (؟۱۹۴۲ـ۱۸۸۹)/ والري «والي» (؟۱۹۴۲ـ۱۸۹۰)/ اتيلي «اتلا» (۱۹۴۳ـ۱۸۹۲)/ تحصيلات: دكتراي رشته حقوق از دانشگاه چارلز فردينان، پراگ/ شغل: كارگر بيمه، نويسنده/ همسر: ـ/ فرزند: ـ/ تاريخ مرگ: ۳ژوئن سال/۱۹۲۴ محل مرگ: كيرلينگ ـ نزديك وين، اطريش/ علت مرگ: بيماري سل/ سن در هنگام مرگ: ۴۰سال و ۱۱ماه/
فصل اول: تولد و كودكي
فرانتس كافكا، فرزند اول هرمان و جولي كافكا در سوم جولاي۱۸۸۳ ديده به جهان گشود. والدين او از طبقه متوسط نسبتاً مرفه جامعه بودند. پدرش تاجر عمده لباس و مادرش از خانواده اي متمول بود.
هرمان كافكا در ۱۴سپتامبر سال۱۸۵۲ در شهر كوچكي ازحومه «وسك» كه در شش مايلي جنوب پراگ بود متولد شد. او فرزند چهارم يك قصاب به نام جكاب كافكا بود. خانواده فقيري داشت بنابراين در سن ۱۸سالگي به اميد بهبود بخشيدن به وضعيت زندگيش روانه پراگ شد. هرمان انسان موفقي بود چه در افتتاح فروشگاهش و چه در گزينش همسري شايسته وزيبا. مانند جولي كافكا.

ادامه مطلب...
 
زندگینامه سید خلیل عالی نژاد نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
(2 :مجموع راي ها)
مشاهير
نگارش یافته توسط مهرداد بابایی   
23 شهریور 1387 ساعت 23:38
PersianUser.COM

زنده یاد سید خلیل عالی نژاد به سال 1336 خورشیدی در شهر کرمانشاه دیده به
  جهان گشود. درپنج سالگی ساکن شهرستان صحنه گردید.نه ساله بود که به تشویق
 مادر و به یاری یکی از نزدیکانش (جناب آقای سید  نادر طاهری )نواختن تنبور را آغاز
 نمود و در هفده سالگی به محضر استاد سید امراله شاه ابراهیمی راه یافت و جان مایه
 های موسیقی آئین یارسان و در ضمن آن مقدمات نواختن تار و سه تار را فرا گرفت.
 ایشان در سال 1354 خورشیدی برای نخستین بار به همراهی گروه موسیقی مقامی
کرمانشاهان به سرپرستی استاد سید امراله شاه ابراهیمی در تالار رودکی تهران به
اجرای موسیقی پرداخت یک سال بعد (1355)در کلاس تنبور زنده یاد استاد عابدین
خادمی در تهران شرکت کرده و بر تجربیات و آموزه های خویش افزود. در سال
 1356 خورشیدی زیرنظر استاد کیخسرو پورناظری به تکمیل فن سه تار نوازی
پرداخت و همچنین با تئوری و خط موسیقی آشنا گردید.از سال 1357 خورشیدی به
دانشکده هنر دانشگاه تهران راه یافت  و در همین سالها با گروه تنبور نوازان شمس به
سرپرستی کیخسرو پور ناظری همکاری نموده و در سالهای آغازین دهه ی شصت
خورشیدی در آفرینش کاست ماندگار صدای سخن عشق سهم به سزایی داشته
وزیباترین و ماندگارترین تکنولوژی آن روزگار را در این اثر هنری به همراه نغمه
های دل انگیز استاد شهرام ناظری به یادگار گذشت
ادامه مطلب...
 
سیر تاریخی مهریه!! نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
(0 :مجموع راي ها)
طنز
نگارش یافته توسط Administrator   
23 شهریور 1387 ساعت 23:20

PersianUser.COM

صر شكار: 20 كيلو گوشت دايناسور، 40 كيلو گوشت اژدها.
نتيجه: دايناسورها منقرض شدند
عصر كشاورزي: 24 دست تبر سنگي، 24 دست تيغه و داس جنگي.
نتيجه: افزايش قتل به دليل دم دست بودن داس برای خانوم ها
عصر فلز: 70 ورقه مسي، 50 تا خنجر مفرغي و سرگرز آهني.
نتيجه: افزايش شکستگی سر مردان به دليل تماس با گرز آهنی
عصر بخار: 30 هزارتومان و بخار کردن آب حوض خانه عروس خانوم
نتيجه: کمبود آب و جيره بندی شدن آب

ادامه مطلب...
 
ركورد شكني مجري تلويزيون ژاپن نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
(0 :مجموع راي ها)
طنز
نگارش یافته توسط Administrator   
23 شهریور 1387 ساعت 23:14

PersianUser.COM

نوريو مينو ريكاوا ، مجري تلويزيوني ژاپن با طولاني ترين اجراي زنده تلويزيوني نام خود را در كتاب ركوردداران جهان به ثبت رساند.

به گزارش بي بي سي ، نوريو كه به مونتامينو معروف است ، در طول هفت روز هفته نزديك به 22 ساعت برنامه دارد و در 11 برنامه ظاهر مي شود.

از او علاوه بر اين ، 5 ساعت برنامه ضبط شده هم پخش مي شود.

او همچنين هر روز بعدازظهر در برنامه اي بهداشتي ، تماشاگران تلويزيوني را درباره شيوه بهتر زندگي ،

بهداشت و ساير مسائل راهنمايي مي كند.

جام جم آنلاين

 
زندگي عاشقانه این دو حیوون....! نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
(0 :مجموع راي ها)
طنز
نگارش یافته توسط Administrator   
23 شهریور 1387 ساعت 23:08

PersianUser.COM

به دنبال انتشار خبري در يكي از روزنامه هاي محلي آلمان مبني بر زندگي عاشقانه الاغي ماده و اردكي نر در يك مزرعه ، گردشگران به اين منطقه هجوم بردند.
به گزارش الرايه ، اين روزنامه با انتشار گزارشي تصويري از رابطه گرم اين دو حيوان ، مردم را شيفته ديدن آن ها كرد.
صاحب مزرعه گفت: هايدي (الاغ) و هانيبال (اردك) از همان آغاز ديدار اول در چند هفته قبل در مزرعه اي در شهر كوتوبس ، عاشق همديگر شدند.
وي افزود: هانيبال به قدري شرور بود و پرنده هاي ديگر را اذيت مي كرد كه ناچار شدم او را در طويله هايدي زنداني كنم اما خيلي طول نكشيد
كه عشق اين دو حيوان به يكديگر شروع شد.

وي اضافه كرد: هايدي به قدري شيفته هانيبال است كه به هيچ الاغي اجازه نمي دهد به وي نزديك شود.

jamejamonline.ir

 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 بعد > پایان >>

صفحه 1 - 10 از 69